فرارسيدن روزهاي ننگين وسياه هفت وهشت ثور را به مردم مظلوم افغانستان تسليت عرض ميكنم.
هفت ثور
صبحگاه بيست وهفتم آپريل 1978 مطابق با هفت ثور 1357 قيام نظامي عليه دولت محمد داوود آغاز شد.
قيامي مبهم وگنگ كه اثري از مردم در آن ديده نميشد وسرانجام در همان روز ساعت پنج عصر بود كه كودتا گران راديو افغانستان را گرفتند
برنامه هاي عادي راديو قطع شد وپخش آهنگ هاي ملي ادامه يافت. ساعت هفت شب حفيظ الله امين اعلان كرد كه اينك محمد اسلم وطنجار اعلاميه نظامي شوراي انقلابي را به اطلاع مردم ميرساند.
سپس اسلم وطنجار گفت: براي اولين بار در تاريخ افغانستان به آخرين بقاياي سلطنت،ظلم واستبداد وقدرت خانواده نادري پايان داده شدوتمام قدرت دولتي به مردم انتقال يافت.قدرت دولتي اكنون در دست شوراي نظامي-انقلابي است.
با كشته شدن داوود وپيروزي كمونيستها در تاريخ افغانستان صفحات جديدي باز شد .
صفحاتي كه رنگ خون وخيانت و وطن فروشي در آن بسيار ديده ميشود در اين صفحات ليست هاي سياه از اعدامها شكنجه ها ،گورهاي دسته جمعي،سركوب و غيره به وجود آمد.
مامورین ومسئولین سازمان جاسوسی رژیم بدون داشتن حکم محکمه و مجوز قانونی به هر خانه و دفتری داخل می شدند و افراد را به جرم های بیشماری که در ذهن خود داشتند بازداشت میکردند و به زندانها می کشانیدند. جرمی را که آنها برای دستگیری و زندانی کردن بهانه می آوردند فهرست طویلی داشت: اخوانی، نماینده ی امپریالیزم، مرتجع، ضد انقلاب، ملاک، خان، فیودال، اشراف زاده، افراطی چپ، سکتریست، اشرار و..... در مجازات زندانیان بجای قاضی و محکمه، خود تصمیم میگرفتند. انواع مجازات را به زندانیان اِعمال میکردند. آزار و شكنجه هاي جسمي وروحي وغيره يكي از ويژگيهاي مضحك و ترسناک در رژیم کودتایی حزب دموکراتیک خلق این بود که بی حرمتی به قانون و عدالت و بی اعتنایی به ارزش های اجتماعی تنها به بیرون از حوزه و قلمرو حاکمیت حزبی محدود نمی شد. آنها مرز ارزش ها و حرمت ها را در داخل حزب و مناسبات حزبی خود نیز شکستاندند. رهبران و حاکمان حزب دموکراتیک خلق در دوران پس از کودتای ثور به همان حدیکه با مردم خود به هرنام و عنوانی در گیر شدند و کشور را بسوی بحران و فاجعه بردند، به همان حد در درون خود نیز از هیچ توطئه و دسیسه ای علیه یکدیگر دریغ نکردند(1).
در مدت كوتاهي بر اثر جنگ قدرت در درون احزاب كمونيستي چند دولت سست پايه تشكيل ونابود شدند.
در همين گير ودارها گروههاي براي مبارزه بر عليه رژيم كمونيستي به كمك كشورهاي خارجي قد علم كردند ومبارزات مسلحانه اي را در پيش گرفتند.
اين گروههاباشعارهاي اسلامي ،قرآني ودفاع از وطن وناموس به زودي بسياري از مردم را با خود همسو ساخته و قدرتمند شدند كه خطري بسيار جدي براي رژيم محسوب مي شدند .
هشت ثور
سرانجام پس از چهارده سال جنگ گروهاي جهادي به حكومت پوشالي و مزدور كمونيستي پايان داده
ودر روز هشت ثور 1371 حكومت به طور رسمي به مجاهدين تحويل داده شد.
وصبغت الله مجددي كه دولت را تحويل گرفته بود در اولين سخنراني اش،پيروزي در مبارزه اي را كه صد ها هزار افغاني درآن خون ريخته بودند تبريك گفته وخواستار آشتي وعفو شدند.
آيا اين پايان مصائب ومشكلات مردم مظلوم افغانستان بود؟
مجاهدين كه خود را مدافع اسلام انسانيت وعدالت مي دانست بار ديگر جنگ را شروع كرد اينبار جنگ نه بر عليه كمونيست بود نه بر عليه كدام كشور خارجي اين جنگ فقط وفقط بر عليه مردم مظلوم وخسته افغانستان بود
مجاهديني كه تا ديروز از اسلام وقرآن وطن ومردم دم ميزدند امروز در چرخشي صدوهشتاد درجه چهره واقعي خود را نمايان ساخته وبه مردم وطن وتمام ارزشها واعتقادات خيانت كرده جنگي ديگر را به راه انداختند جنگ قدرت وكساني كه هنوز دست چپ و راستش را تشخيص نميداد يك شبه به فكر رياست وحكومت افتاده و در راه رسيدن به هدف خود چنان بر سر مردم بي دفاع وشهرهاي كشور عزيز ما باران از آتش براه انداختند كه افغانستان در تاريخ چند صد ساله خود چنين صفحه سياهي را ثبت نكرده بود
نكته: در دهه هفتاد خورشيدي بعد سقوط نجيب وتصرف كابل بدست مجاهدين بين مردم مثلي به وجود آمده بود كه مي گفت
"همان يگ گاو ما را بدهيد واين گله خر خود را ببريد"
هرساله از روز هشتم ثور تجليل بعمل مي آيد اين تجليل فقط پايمال كردن خون مظلومترين انسانهاي تاريخ كه در طول جنگهاي تنظيمي قرباني شدند مي باشدو توهين به بازماندگان آنها وهمه مردم افغانستان ميباشد.
متاسفانه رهبران تنظمي اين مزدوران جيره خوار با بي شرمي تمام در اين مراسم شركت كرده وبسيار وقيحانه به مردم مظلوم ما اين روز سياه وننگين را تبريك مي گويند.
وطن عزيز ما و مردم ستمديده اش هرسال با آمدن دوروز سياه هفت وهشت ثور يكبار ديگر به خود مي لرزد واين دوروز براي مردم زنده كننده خاطرات سياه ترين روزهاي تاريخ افغانستان وبشريت مي باشد
رهبران تنظيمي مزدور وخائنان به وطن گوش كنيد. هشت ثور روز جشن شماست نه جشن مردم افغانستان. هشت ثور روزي است كه شما خانه هاي مردم را ويران كرديد تا قصرهاي فرعوني براي خود بسازيد.هشت ثور روزي است كه از اجساد مردم براي بالا رفتن وتكيه زدن بر اريكه قدرت استفاده نموديد آري براي شما روز جشن وبراي ما روز عزا
ملت بزرگ ومظلوم افغانستان فرا رسيدن روزهاي سياه وننگين هفت وهشت ثور را به شما تسليت عرض ميكنم.
در ضمن از عمل نيك جناب آقاي كرزي ريس جمهور كه هزينه جشن امسال را به مردم نيازمند اهدا نموده تشكر مينمايم و خواهان اين هستيم كه هيچ زماني از چنين روز هاي تجليل به عمل نيايد.
منابع
۱-نگاهي به كودتا ثور 1357 محمد اكرام انديشمند
مهاجر
اينجا سرزمين عدالتهاست اينجا سرزميني است كه ولايت علي عليه السلام بر آن حكومت مي كنداينجا سخن از كرامت انسان است اينجا حرف اول را اسلام وارزشهاي اسلامي ،اخلاقي،انساني ميزند اينجا كشور حامي مستضعفان جهان ميباشد واينجا همه انتظار ظهور يگانه نجاتبخش بشريت مهدي موعود را ميكشند اينجا جمهوري اسلامي ايران هست.
ومن اينجا كي هستم؟
من كسي هستم كه وطنم حدود سه دهه قبل اسير جنگ قدرت ابر قدرت شرق(اتحاد جماهير شوروي)وابرقدرت غرب( ايالات متحده امريكا) شد.ابر قدرت شرق با سر كار آوردن حكومت هاي دست نشانده ودخالت مستقيم نظامي وارد عرصه شده . در برابر رقيب وي ابر قدرت غرب نيز بيكار ننشسته و با تجهيز نيروهاي جهادي به سلاح وكمك هاي مالي خود وارد جنگ غير مستقيم با اتحاد جماهير شوروي شد.
در اين جنگ قدرت بازنده اصلي آن افغانستان و مردمان مظلومش بود كه تمام زير بناهاي اقتصادي ، اجتماعي ،سياسي،فرهنگي ونظامي افغانستان از بين رفت با سرنگوني رژيم كمونيستي دكتر نجيب الله ابر قدرتها كه ديگر نفعي براي خود در جنگ افغانستان نمي ديدندافغانستان را به حال خود رها كردند.
در خلاء قدرتي كه ايجاد شده بود افغانستان ماند و تشنگان قدرت داخلي و منطقه اي .اينبار كشورهاي همسايه بسته به نوع منافع خود هركدام يك يا چند تنظيم جهادي را تحت حمايت مالي و تسليحاتي خود قرار دادند وجنگي ديگر را براه انداختند.اما اينبار افغانستان درگير جنگي تمام عيار شد.كه درآن شهر با شهر، خانه با خانه، برادر با برادر درگير شد اين جنگ كار را به جاي رساند كه سخن تجزيه افغانستان به ميان آمد.
در اين زمان افغانستان محلي امن براي فراريان عرب و جنگجويان خارجي تبديل شد كه نتيجه اش ظهور گروه بنياد گرا و متهجر طالبان بود و اين گروه كه در تمام صفوف خود به نيروهاي القاعده وابستگي شديد داشت و القاعده با افكار بلند پروازانه اش در يازده سپتامبر به مراكز اقتصادي ، نظامي وسياسي ايالات متحده حمله نمود ابر قدرت غرب كه از از اين گروه احساس خطر نمود بار ديگر متوجه افغانستان شد با لشكر كشي به افغانستان صفحه خونين ديگري را در تاريخ افغانستان رقم زد و تا كنون در گير جنگ با طالبان و القاعده ميباشد. هر روز با بمباران مناطق مسكوني از مردم بيگناه قرباني مي گيرد.
درحال حاضر كشور افغانستان با اقتصاد كاملا ويران با مردمي زير خط فقر در وضع اجتماعي و امنيتي بسيار بدي بسر مي برند پس نتيجه اين اوضاع نا به هنجار و اين سي سال جنگ چه خواهد بود.نتيجه اين سه دهه جنگ من هستم و چندين ميليون مانند من.
مردم مظلوم و ستمديده افغانستان در طول اين سه دهه مجبور به مهاجرت به كشورهاي همسايه و ديگر كشورها شد ند بسياري از مردم به كشور همسايه(جمهوري اسلامي ايران) كه داراي زبان ،فرهنگ و پيشينه تاريخي مشترك بودند مها جر شدند.
كشوري كه سرزمين عدالتهاست سرزميني است كه ولايت علي عليه السلام بر آن حكومت مي كنداينجا سخن از كرامت انسان است اينجا حرف اول را اسلام وارزشهاي اسلامي ،اخلاقي،انساني ميزند اينجا كشور حامي مستضعفان جهان ميباشد واينجا همه انتظار ظهور يگانه نجاتبخش بشريت مهدي موعود را مي كشند.
اينجا مهاجرين با گذشت بيست ودو سال از مهاجرشان هنوز به عنوان مهاجر وپناهنده شناخته نميشوند بلكه به عنوان يك متجاوز شناخته ميشوند ايا اين است عدالت ؟
اينجا همه از كرامت انساني دم ميزنند اما مهاجر افغان با انواع توهين و تحقير درهمه سطوح روبرو هست آيا مهاجر وپنا هنده افغان مشمول كرامت انساني نيست؟
اينجا كه حرف از حكومت امير مومنان علي عليه السلام هست آيا شايسته است كه نيروهاي حكومتي مهاجرين افغان را بدون ارتكاب هيچ جرمي با در دست داشتن كارتهاي صادره از سوي وزارت كشور روزها در شرايط سخت آنها را بازداشت نموده و در حين بازداشت به ضرب وشتم و توهين وتحقير آن بپردازد؟مگر داستان مهاجرين وانصار در صدر اسلام به گوش اين حكومت نرسيده؟
وقتي راهپيمايي هاي گسترده براي حمايت از مردم فلسطين ميكنيد اگر روزگاري آنها هم به اينجا مهاجر شود چنين رفتاري خواهيد داشت؟ايا اين صحيح است كه دانش آموزان افغان از تحصيل محروم شود يا بعد دوازده سال تحصيل نتواند به تحصيل خود ادامه دهد ويا خانواده هاي افغان با پرداخت هزينه هاي سنگين عوارض شهرداري پرداخت مبلغ هاي بالاي براي صدور برگهاي آمايش ورقم بالاي براي ثبت نام دانش آموزان خود در مدارس تحت فشار قرار گيرند ودر عوض دريافت چنين مبالغي هيچ گونه خدماتي به آنها ارائه نشود.
ايا اين است ارزشهاي اسلامي انساني؟
انتظار مهدي را ميكشيد؟
ما هم در انتظار مهدي موعود هستيم
مهاجران را دريابيد!

از بد حادثه اينجا به پناه آمده ايم
در سكوتم هزاران........
گرسنگي جان دوطفل را گرفت
نتيجه حضور چندين ساله نيروهاي خارجي و دخالت علني پاكستان باعث شده است تا مردم فقير كشور تمامي سرمايه هاي دست داشته خود را مصرف نموده با دست تهي براي تغذيه عادي و روزانه خود به علف هاي كوهي پناه ببرند.با وجود اينكه از اين موضوع تقريبا تمامي خارجي ها و دولت افغانستان و موسسه هاي كمك رسان اطلاع دارند اما بازهم در راستاي تامين منافع خود گرسنگي مردم را در درجه دوم اهميت قرار داده ازكنار اين موضوع بسادگي عبور نموده اند.
در همين حال كمبود مواد غذايي و افزايش قيمت هاي بي رويه مواد اوليه، آغازگر فاجعه اي انساني در افغانستان شده اند. در تازه ترين مورد اين فاجعه دو طفل در ولسوالى دره صوف پايين ولايت سمنگان که با والدين خود از شدت گرسنگى علف مي خوردند، تلف شدند.
پژواك گزارش داد، اين دو طفل شامل يك پسر هفت ساله و دختري نه ساله نورالله باشنده قريه زيدورى ولسوالى دره صوف پايين بوده و در جريان هفته گذشته به علت گرسنگى جان باخته اند.
حاجى عبدالله، سرپرست شوراى ولايتى سمنگان گفت که نورالله با خانمش و هشت طفلش به خاطر نبود مواد غذايى به کوه مي رفتند و گياه هاى کوهى را جمع نموده و مي خوردند.
وى به نقل از نورالله مي گويد که روزى پسر هفت ساله وى به کوه رفت که علف بخورد، اما در همان جا جان سپرد و زمانى که نورالله پسر را به خانه آورد، ديد که دختر ٩ ساله اش نيز از شدت گرسنگى جان داده است.
سرپرست شوراى ولايتى سمنگان افزود که اين خانواده فقير و بى بضاعت، از يک ماه گذشته به خاطر بقاى خود از گياه هاى کوهى استفاده مي کردند.
سيف الرحمن صامت ولسوال دره صوف پايين مي گويد که هيئتى را به شمول نماينده حقوق بشر، براي بررسى اين موضوع تعيين نموده و هيئت تاييد نموده که دو طفل ياد شده به علت گرسنگى، چشم از جهان پوشيده اند.
قاضى سيد محمد سامع رئيس کميسيون حقوق بشر در زون شمال نيز گفت که نه تنها اين دو طفل به علت گرسنگى تلف شده اند، بلکه نورالله شش طفل ديگر خود را به خاطر اين که نميرند، به خويشاوندان و اقارب خود سپرده است.
سامع با ابراز نگرانى شديد، اظهار داشت که دولت بايد به اين حالت بد توجهي جدى كند، در غير آن، فاجعه اي بزرگ رونما خواهد شد.
اين واقعه المناک در حالى به وقوع پيوسته که اوايل ماه جارى، يک مرد با خانمش در ولسوالى دره صوف پايين نيز در نتيجه گرسنگى جان داده بودند.
سرپرست شوراى ولايتى سمنگان با ذکر اين که فقير ترين مردم در دره صوف پايين زندگى مي کنند ، مي گويد که اقتصاد ٩٥ درصد مردم سمنگان، وابسته به کشت للمى گندم و مال دارى است، اما امسال حاصلات للمه (متکى به باران) به علت خشک سالى سوخته و مردم با قلت شديد مواد خوراکى مواجه اند.
گرسنگى به حدى رسيده است که چندى قبل محمد على ٥٠ ساله باشنده قريه نيمان شهر ايبک مرکز سمنگان، در نتيجه فقر و تنگ دستى فاميل خود را نفقه داده نتوانست و خانمش (ذاکره ٣٥ ساله) را در محضر موي سفيدان طلاق داد و سه دختر بين ٢ الى ٨ سال را به ديگران تحويل داد.
سرپرست شوراى ولايتى سمنگان با ذکر اين که فقير ترين مردم در دره صوف پايين زندگى مي کنند ، مي گويد که اقتصاد ٩٥ درصد مردم سمنگان، وابسته به کشت للمى گندم و مال دارى است، اما امسال حاصلات للمه (متکى به باران) به علت خشک سالى سوخته و مردم با قلت شديد مواد خوراکى مواجه اند.
گرسنگى به حدى رسيده است که چندى قبل محمد على ٥٠ ساله باشنده قريه نيمان شهر ايبک مرکز سمنگان، در نتيجه فقر و تنگ دستى فاميل خود را نفقه داده گرسنگى و ناتوانى در زمستان گذشته در ولايت قندوز نيز فاجعه آفريده بود.
محبوبه ٢٦ ساله که از دو پا شل و شوهر چهل ساله اش مريض بود و در يک منزل کرايى در مرکز قندوز زندگي مي كردند، دختر شيرخوار (وحيده چهار ماهه) را به صاحب منزل، در بدل پول ناچيز کرايه ندادن منزل و مقداري مواد خوراکى به فروش رسانيد.
همچنان يک خانواده ديگر در ولسوالى چاه آب ولايت تخار، دختر ٩ ماهه خود را به علت ضعف اقتصاد و گرسنگى به يکى از باشنده هاى محل در بدل ١٢ هزار افغانى به فروش رسانيده بود.
يک زن در ولايت هرات نيز به علت مشکلات مشابه، طفل شيرخوارش را به يکى از اقارب خويش داده بود.
منبع خبر شبكه اطلاع رساني افغانستان
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
حاجي عبدلله سرپرست شوراي ولايتي توي مفت خور گردن كلفت وهمقطارانت بدرد چي ميخوري
بي شرمانه ميگوي كه نورالله و خانواده اش مدت يكماه علف ميخوردند توي بي لياقت در اين مدت چكار ميكردي نمي توانستي كمي آرد جو براي اين بيچاره ها پيدا كني واي به حال مردم بيچاره ما با اين كساني كه ادعاي مسئول بودن جامعه را دارد.
من ديگه نميتونم چيزي بگم.....
یک زن و شوهر درولسوالی دره صوف پائین ولایت سمنگان از اثر
فقر و گرسنگی جان باخته اند .
منابع محلی
در ولایت
سمنگان میگویند یک
زن و
شوهر درولسوالی
دره
صوف
پائین ولایت
سمنگان
از
اثر
فقر
و گرسنگی
جان
باخته اند .این
زوج
فقیر
وا لدین
هشت
طفل
قد
ونیم قد
بودند .خبر
نگار آژانس باختر از شهر ایبک خبر داد ،گل مراد باشنده قریه زیدونی ولسوالی
دره صوف پايين که
شغل دهقانی
داشت
سر انجام
گرسنگی
و فقر
به
زنده گی شان
پایان
داد .پس از
مرگ وي
خانمش نیز
به شفاخانه
نرسیده جان
داد .حاجی
عبدالله عضو
شورای
ولایتی
سمنگان
گفت :-اطفال
این زوج
که
تماما" دوگانگی
ها
هستند از یک الی هشت سال عمر دارند .وی گفت :- خشکسالی درولایت سمنگان اکثر
مردم
این
ولایت را
که
به زراعت مشغول
اند
از لحاظ
اقتصادی
متضرر ساخته
و
تعدادی
از
انان
به
سایر
ولایات مهاجر گردیده
اند .موصوف افزود : با
وجود درخواست
های
مکرر
از
طرف مسئولین
ولایت سمنگان تاکنون
هیچگونه
توجه
لازم
از
طرف دولت
وسایر
نهاد
های کمک
دهنده
بخاطر کمک
به این نیازمندا
ن
انجام نه یافته
است.
منبع: اژانس اطلاعاتي باختر
---------------------------------------------------------------------------------------
جناب آقاي كرزاي چه خبر است ؟
نكنه اصلا اين خبر ها برايت اهميت ندارد.
پس اين ميلياردها دالر كمك هاي خارجي به كجا رفت ؟ نكنه ازهمان جاي كه آمده بود
دوباره به همانجا برگشت. آيا از اين كمك
هاي جامعه جهاني مردم فقير هيچ سهمي نداشتند ؟كه هم را به جيب خودت وآن وزراء
ومشاورين واطرافيان زالو صفتت كه سالها خون مردم را مكيده اند ريختي. جنابان وزراء
،وكلاء،مشاورين وافرادبه اصطلاح مسؤل شما هاي كه از دست پرخوري مي خواهيد بميريد چرا
فكري به حال اين مردمي كه از گرسنگي مي ميرند نمي كنيد.
در حاليكه هر روز خبرهاي دردناك از وضعيت
بحراني مردم فقير افغانستان در رسانه ها منتشر مي شود هيچ كسي چه دولت افغانستان
چه سازمانهاي بين المللي اقدامي براي نجات جان مردم نميكند. ومتاسفانه در اين
شرايط سخت مردم به حال خود رها گرديده وآقايان و نهادها و موسسات به فكر جيبها و
منافع خودشان هست.و كشورهاي همسايه هم به نوبه خود از فرصت استفاده كرده و در اين
شرايط سخت به مهاجرين ساكن در كشورهايشان
فشار آورده تا به افغانستان برگردند.
انسانيت
كي مُرد انسان را چه شد؟
حکیم ناصر خسرو قبادیانی
حکیم ناصر خسرو قبادانی بلخی در سال ۳۹۴ق در محله قبادیان بلخ چشم به جهان گشود. نخستین تحصیلات خویشرا در زادگاهش به پایان رساند و به کسب علوم طب، موسیقی ، ریاضیات، نجوم و فلسفه با سفر های از نزد علما و دانشمندان عصر خود نیز پرداخت.
ناصر خسرو در سن 28 سالگی به سرودن شعر آغاز کرد و دارای دو دیوان یکی بزبان دری و دیگری به زبان عربی می باشد . ناصر خسرو در دربار سلطان محمود و پسرش سلطان مسعود راه یافت که از احترام و عزت و مشاغل مهمی در دربار آنان بر خوردار بود ـ
اشعار ناصر خسرو حاوی مطالب و مضامین ستیزنده و پرخاشگر علیه مظالم، روحانیون دنیا پرست و تاریک اندیش و شاهان و سروران استثمار گر و مفت خور است که دهقانان و کارگران و کاسبانرا در ده و شهر مورد استمار قرار میدادند مشاهده این وضع بر روح حساس وی تاثیر نمود و بدین اساس از دربار و جاه و جلال قطع رابطه نمود به روحانیون روی آورد که متاسفانه از معاشرت و صحبت با آنها خیلی در رنج و عذاب میشد. چه وی ازین نزدیکی با آنان در میابد که آنان مشتی فاقد از منطق سلیم و سالوس و متعصب، کوتاه نظر و از پادشاهان و انیران و خواجگان بدتر.
ناصر خسرو نا امیدانه مجامع روحانیون را نیز ترک و در سن چهل سالگی برای دریافت حقایق و دانستن حال و احوال مردم زحمتکش مشغول می شود وی به شهر های مختلف همچون خراسان، و هندوستان به سفر های طولانی و پر رنج می پردازد .
ناصر خسرو در طول این مسافرتها اثر های علمی و ادبی را برشته تحریر در می آورد که مهمترین آنها سفر نامه، روشنایی نامه و زادالمسافرین است
ناصر خسرو قبادیانی بلخی در سال 448 ق در یمگان بدخشان چشم از جهان پوشید و در همان سر زمین بخاک سپرده شدسرزمينم اي ميراث دار ويراني
اي در بسترت خوابيده رشيد مردان تاريخ
سرزمينم اي خاك پاك آريا اي زادگاه جاودانه مردان
اي به خون خفته خاك پاكم تورا مگر راه نجاتی نيست از دردها
وطنم خبر آمد باز هم مصيبتي تورا در خود گرفته
و زخمي كهنه ولي آشنا در وجودت سر باز كرده
زخمي كه دردمند ترين وضعيف ترين مردمانت را مي سوزاند
وطنم
اينبار تازيانه قحطي بر پيكر دردمندت مي تازد
وطن خوبم مردم گرسنه ات باز هم گرسنه تر شد؟
هر روز در خبرها مي شنوم
در اثر قحطي خانوادها به خوردن علف روي آوردند و...
در اثر قحطي دختران جوان به بهاي اندك به افراد مسن فروخته ميشود....
در اثرقحطي امسال امار مهاجرت مردم به كشورهاي همسايه افزايش يافته...
در اثرقحطي پيش آمده افرادي كه به قصد كار به طور غير قانوني در حال عبور از مرز بودند هدف تير نيروهاي مرزي كشورهمسايه قرار گر فته وكشته شدند....
اي سرزمينم به كدامين نفرين شوم گرفتار شدي كه رنج هايت را پاياني نيست.
مردمم در زنجير بشنويد فريادها
حنجره ها شد زخمي بشنويد فريادها
در بند جهل خود كامه گان به گناه بي گناهي
گرفتارند مردمم در پنجه كفتارها
خونابه ها شد روان در كوچه باغ كشورم
جوان پسرها شد پر پر به تيغ جلادها
چه اميد و آروزها بردند به گور
آن نواميس وطن مظلومه دخترها
درفش عزت و افتخار وطن بر خاك
شد
به غارت رفت آريا نا ، سينا و مولوي ها
وطن داران بي وطن گم گشت به دنيا
چه زخمها خوردند به آن ديگر وطنها
به مظلوم مهمان ها عرصه شد تنگ تنگ
به تحقير رانده شد، آن عرق بر جبين ها
به هر نيرنگ به هر جا شد مردمم تباه
جوانمردي چه شد، دروغ بود آن شعارها
ملتي در هم شكست، كشوري ويران شد
نيست كسي بشنود،ضعيف ناله مظلوم ها
1387/2/22

با صورتي نشسته وچشمهاي پف كرده با عجله از خانه بيرون مي رود
هوا سرد و زمين از بارش باران شب گذشته گل آلود ميباشد
پاهاي بدون كفش كودك در بين گل لاي شكلي دگر به خود گرفته واو را شتابان به طرف مركز شهر مي برد.
او به جاي شلوغ با عابران بي احساس و در حال گذر مي رسد
او به سمت آقاي شيك پوش مي رود وميگويد
آقا خدا خير بدهد شما را يك "روپيه(اصطلاح رايج در بين مردم براي واحد پول) به من بده گرسنه هستم
مرد با بي اعتنايي مي رود وكودك او را با دعاي خير والتماس بدرقه مي كند.
او به سمت عابري ديگري مي رود و اورا هم با دعا هاي خيرش با التماس چند متري دنبال وبدرقه ميكند
آنقدر عابرين را با دعا هاي خيرش بدرقه ميكندكه گذر زمان را حس نمي كند با صداي اذان ظهر از مسجد به خود مي آيد.
او دست در جيبش ميكند تا ببيند امروزالتماس و دعا هايش چه نتيجه اي داشته.
دستش را از جيب بيرون آورده و مغموم به دو سكه اي در دستش نگاه ميكند.
به سمت جايي كه به ظاهر نانوايي است مي رود
سكه هايش را به سمت نانوا دراز ميكند و ميگويد
آقا يك نان بده
نا نوا با بي اعتنايي ميگويد برو از اين پولت نان نميشه
كودك با التماس ميگويد گرسنه هستم آقا نصف نان بدهيد.
با اصرار فراوانش نانوا راضي شده تا در ازاي سكه هايش نصف نان به او بدهد.
طفل معصوم خوشحال نان را از نانوا ميگيرد بنا به عادت هميشگي با نصف نان د ردستش نا خود آگاه به سمت عابري ديگر ميرود
آقا خدا خيرتان بدهد يك روپيه بده گرسنه ام
مرد ميگويد ميخواهي نان بخري او ميگويد بله
مرد با لبخندي مرموز و حالتي عجيب ميگويد من شكمت را براي هميشه سير ميكنم
كودك انگار جمله اي ديگر بلد نبود باز هم گفت خدا خيرتان بدهديك روپيه بده ميخواهم نان بخرم گرسنه هستم
در همين لحظه صدايي سنگين هم جا را تكان مي دهد.
ز مين وزمان درهم مي پيچد
بعد از چند دقيقه گرد خاك فرو نشسته ،مردم داد وبيداد كنان به سمت صدا مي آيند.
يكي ميگويد ماشين انفجار كرد ديگري ميگويد نه انتحاري بوده يكي ديگه سوال ميكنه چند نفر كشته شد شخصي در جواب ميگويد فهميده نميشه از دورتر صدايي ميرسد يك دست بچه اينجاست ونفر ديگري نان را از روي زمين برداشته به گوشه اي ميگذارد مبادا مردم بر روي نان پا بگذارد وبي احترامي به نان شود.
شناسایی بقایای یک شهر باستانی در نزدیکی چشمه شفا ي ولسوالی شولگره ولایت بلخ
تاریخ : May 01, 2008
كتگوري : General
منابع : BNA
به باور کارشناسان این شهر دوهزار و پنجصد سال قدامت تاریخی دارد وبه هخامنشي ها بر میگردد و چنان استنباط گردیده که کهن ترین آتشکده ای باشد که در کنار رود خانه بلخ در نزدیکی چشمه شفا در ولسوالی شولگره ولایت بلخ در ان زمان ساخته شده است .صالح محمد خلیق رئیس اطلاعات و فرهنگ بلخ به خبرنگار آژانس باختر گفت :-در جریان تحقیقات علمی باستان شناسی که دو هفته قبل توسط دسته ای مشترک از باستان شناسان افغانستان و فرانسه درمربوطات ولایت بلخ اغاز یافته است بقایای یک شهر باستانی آریانا و کهن ترین آتشکده زردشتی در دامنه های شمالی و جنوبی کوه مقابل پل پیکان دره ولسوالی شولگره ولایت بلخ کشف گردید .وی علاوه کرد : این شهر با دیوار ی بطول چندین کیلو متر و عرض سیزده متر محاط گردیده و بخش جنوبی آن را استحکاماتی نظامی و بخش شمالی آنرا منطقه مسکونی تشکیل داده است . طوریکه به مشاهده میرسد قسمت پائین این دیوار احاطوی از سنگ های پخته و بالاي آن از خشت خام که طول و عرض هر خشت چهل سانتی و ضخامت آن ده سانتی میباشد ساخته شده است .همچنان در زاویه برج های مرتفع استوانه یی اعمار گردیده است . ساختمان آتشکده در قسمت مسکونی شهر از سنگ بنا یافته و در قسمت بالاي آن محل بر افروختن اتش مشهود میباشد .وی اضافه کرد تحقیقات بیشتر دراین ساحه باستانی نه تنها در شناخت بیشتر تاریخ بلخ این گهواره تمدن و فرهنگ آریانا کبیر را کمک خواهد کرد بلکه در معرض ابعاد ناشناخته تاریخ کشور ومنطقه دستاورد های با ارزش در پی خواهد داشت .
منبع:آژانس خبري باختر
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
افغانستان قديمي ترين نقاشي هاي رنگ روغني جهان را دارد.
براي مطالعه بيشتر به ادامه مطلب مراجعه نمائيد.
در جامعه امروز افغانستان از بين رفتن تبعيض ،نژادپرستي وآميزش فرهنگي واجتماعي يكي از راههاي تامين صلح وثبات كشور مااست .
اما متاسفانه قلم بدستان ما كه عده آنها كم هم نيست در نهايت خود فريبي دنباله رو سياستهاي رهبران تنظيمي ، كمونيستي ،شاهي وطالبي بوده وآتش روشن اختلافات نژادي ،قومي ،مذهبي را شعله ورتر مي سازند .
اين روشن فكران تاريك فكر و پر ادعا به بهانه هاي واهي با دامن زدن به مسائل قومي و نژادي باعث عميقتر شدن اختلافات شده وقلم هاي اجيرشان هر روز به نفع يك گروه يا شخصي يا كشوري مينويسد .
مسائل وجنايات شخصي يك نفر را به نژاد وقوم نسبت داده يا محكوم مي كند يا حمايت.
ومنفور ترين اشخاص افغانستان را به عنوان رهبر معرفي كرده و به آنها انواع القاب مضحك داده وتعريف وتمجيد مي نمايند اين در حاليست كه مردم در شرايط بد اقتصادي ،اجتماعي ،امنيتي زندگي ميكند و اين اشخاص را خائن دانسته و بيزاري خود را اعلام ميكند.
متاسفانه اين به اصطلاح روشنفكران با چنين برداشتهاي غلط و تزريق وسيع به جامعه باعث ميشود درآينده نزديك به سوي فاجعه بزرگتر وبد تر از آنچه گذشت به پيش برويم .
پس براي رهاي از چنين اوضاعي چه بايد كرد؟
اولا نه در شعار بلكه در عمل از خود شروع كرده و موجي از مبارزه با تبعيض ونژاد پرستي وحمايت از صلح وتقويت فرهنگ زندگي مسالمت آميز ،همديگر باوري وآميزش فرهنگي اجتماعي ايجاد نمائيم.
اگر هر شخص از خود شروع كند وفقط خود و قلم خود را اصلاح نمايد به عقيده من كافي هست
با اميد به آينده روشن براي كشور ومردم افغانستان
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
دوباره ميسازمت وطن اگر چه با خشت جان خويش
ستون به سقف توميزنم اگر چه با استخوان خويش
افغانستان عزيز خانه هر افغان عمل تروريستي در مراسم هشت ثور را محكوم مي كند.
اگر چه بر گزاري اين جشن كه خود توهين بزرگ به ملت افغانستان ،شهيدان ومجاهدين حقيقي مي باشد
اما چنين اعمال خشونت آميز طالبان و ديگر توطئه گران را كه خود از هيچ جنايتي در حق ملت وكشور افغانستان دريغ نه نمودند
به شدت محكوم مي نمائيم
اما اين كساني اين جشنها را بر پا ميكند و كساني هم كه بر هم ميزند به جاي اين كارها به فكر مردم مظلوم افغانستان باشند.
هموطن محترم
خبر زير كه در خبر گزاري آژانس پژواك آمده مطالعه نمائيد وخودتان قضاوت كنيد.
در اثرقحطى شمارى از خانواده ها به خوردن گياه کوهى رو آورده اند.
براي مطالعه بيشتر به ادامه مطلب مراجعه شود
فرارسيدن روزهاي ننگين وسياه هفت وهشت ثور را به مردم مظلوم افغانستان تسليت عرض ميكنم
براي مطالعه بيشتر به ادامه مطلب مراجعه نمائيد
رخت سياه بركنيد، فصل
ماتم سرآمد
دست حنا كنيد، كه وصل
عالم آمد
شب ما سحر شد، ظلمت
به سرآمد
قيام كنيد كه خورشيد، بار دگر برآمد
همه نشان ستم ، چوبه
اعدام بركنيد
همه وطن رابه يك نگاه،
سلام دگر كنيد
دشمنان بداند ، گر
خطايي دگر كنيد
چنان ناله برآريد، كه گوش عالم كركنيد
شاد باش وطندار،غمت را فصل سرآمد
كور باش ستمكار،ظلمت
وجهل سرآمد
بانگ برآريد بلبلان،
بهاري د گر آمد
به هوش شويد
غافلان ،عمرتان سرآمد
ادامه....
ببخشيد باز هم همينجوري يه چيزي گفتم
شهــر من
شـــــام است و آبگينهء رؤيـــــاست شهـر من
دلخـــــواه و دلفــــروز و دلآراست شهر من
دلخــــواه و
دلفــــروز و دل آراست شهر من
يعنی عـــروس جملهء دنيـــاست شهــــــر من
از اشكهــــــــای
يخ زده آيينــــــه ساختــــــه
از خـــــون ديده و دل
خود خينــــــــه ساخته
انــــــــدوهگين نشسته كـــــــــه آيند در برش
دامادهای كور و كـــــل و چــــــاق و لاغرش
----------------------
دنيا برای
خـــــــــام خيالان عوض شده است
آری،
در اين معامله پالان عـــوض شده است
ديروزمــــان
خيـــال قتـــــــــال و حماسهای
امــــــروزمــــــان
دهانی و دستی و كاسهای
ديروزمان به فـــــــرق برادر فـــرا شـــــدن
امروزمان به گـــــــــور برادر گــــــدا شدن
ديروزمــــــان به
كــــــــورهء آتش فرو شدن
امروزمــــان
عـــــــــروس سر چارسو شدن
گفتيم سنـــگ
بـــــر سر اين شيشه بشكنـــــد
اين ريشه محكـــــم
است، مگـــر تيشه بشكند
غافل كه تيشه مــــــــی
رود و رنده می شود
با رنــــــــــده پوست از تن ما كنده می شود
با رنده پوست مــــــــــی شوم
و دم نمی زنم
قربان دوست مــــی شوم
و دم نمــــــــی زنم
از کاظم کاظمی

آخرين روزهاي آپريل (آوريل) 1992:
رهبران
تنظيمهاي مجا هدين هنوز در مورد تشكيل حكومت موقت به نتيجه اي نرسيده اند اما در
كابل آرامش حكمفرماست. گر چه مردم نگرانند، عده اي شهر را ترك مي كنند، ولي بسياري
نمي دانند كه چه كاري بايد بكنند؟
مردم
به تغيير رژيمهاي سياسي عادت كرده اند كودتا هاي پي درپي در دو دههء گذشته حد اقل
بساط چهار دولت را بر چيده است، اما اين بار سخن از كودتا نيست. هزاران تن از
مجاهدين آمادۀ حمله به كابل اند. براي بسياري از آنها كابل سنگر دشمن است...[1]
در
بيست پنجم آپريل (آوريل) ديگر جنگ آغاز شده بود نيروهاي حزب اسلامي از يك سو
ونيروهاي ارتش وائتلاف شمال از سوي ديگربراي به دست گرفتن پايتخت وارد نبرد
سهمگيني شدند آرامش شهر در زير شليك تانكها وتوپخانه سنگين بر هم خورده بود جنگ
وحشتناكي كه كابل نظير آن را در طول اين سده به خاطر نداشت.[2]
پس
از پنج روز جنگ شديد نيروهاي مشترك ائتلاف شمال وفرماندهان متحد آنها در ارتش
كنترل شهر كابل را دوباره به دست گرفتند گر چه جنگهاي پنج روزه پايان يافت، اما
هنوز دو ائتلاف مخالف در برابر هم صف آراسته بودند. [3]
صرف
نظر از اين كه كدام نيروها در چه زماني وارد كابل شدند، جنگ طي روزهاي 25 تا 29
آپريل(آوريل) به شدت مردم وجهان را تكان داد.[4]
گرو
ههاي رقيب مقاومت، مبارزه جديدي را آغاز كردند كه هدف آن كسب قدرت بود. در ايامي
كه مجاهدين سعي داشتند تا موقعيت خود را در وكابل و ولايات تحكيم بخشند، كابل براي
ماههاي طولاني آماج حملات راكتي مخالفان دولت وشليك متقابل گروههاي رقيب
بود.گزارشهايي از كابل مي رسيد ازآغاز مرحلهء غم انگيز ديگري در جنگ دامنه دار
افغانستان حكايت مي كرد.
گزارشگران
بي.بي.سي در كابل:
كابل
زير باران موشك وآتش توپخانه قرار دارد و روزانه صدها خمپاره به كوي برزن اين شهر
مي بارد... [5]
نيروهاي
درگير در شهر كابل ويا افرادشان مي گويند كه زد وخوردهاي ما تا پيروزي نهايي، بر
عليه يكديگر ادامه پيدا خواهد كرد....[6]
در
واقع حملات راكتي ودر گيري گروههاي رقيب تنها در شهر كابل سي هزار كشته وصد هزار
زخمي به جا گذاشت. حدود نيم ميليون نفر پايتخت را ترك كردند شهر كابل عمدتاً به
ويرانه اي مبدل شد،ميراثهاي فرهنگي،آثارموزهء ملي، آرشيو ملي،گالري ملي وكتابخانه
عامه كه هر كدام به نحوي عظمت تاريخي كشور را باز تاب مي داد، غارت شد كشوري با
صدها هزار كشته وزخمي و اقتصادي ويران شده، اينك رابطهء خود را با تاريخ وگذشته
خود از دست مي داد.[7]
در
آن زمان در هواي كودكي با افكار كودكانه در غربت بودم وگوشهاو ذهنم در بند آواز و افكار كودكانه بود
اما امشب خيلي دير صدا هاو ناله هايتان به گوشم رسيد از آن روزهاي
غمبارتان سخن ها شنيدم
امشب
مي خواهم من هم سخن بگويم
امشب
سخنها خواهم گفت
سخن به جاي آن كودكان و نوزادن و طن خواهم گفت
كه
هنوز شيريني كلام در لبانشان نشكفته بودند
امشب
به جاي كودكي سخن خواهم گفت
كودكي
كه فرصت سخن گفتن وراه رفتن را هيچ وقت نيافت
امروز
ميخواهم سخن بگويم
سخن از كودكي بگويم
كودكي
كه پستان پرخون مادري را در دهان داشت.
امشب
مي خواهم فرياد بزنم
امشب
ميخواهم به جاي آن نوجوان برادرم فرياد بزنم
نو
جواني كه در فرياد او عالمي از شور و غوغا بود
فرياد
ميزنم نو جوان برادرم از تو فرصت فريادها گرفته شد
اما
من به جاي تو فرياد ميزنم
امشب
گريه خواهم كرد
امشب
به جاي گريه هاي فرو خورده ات گريه خواهم كرد
امشب
به جاي تو گريه خواهم كرد
خواهر
مظلومه ام در غريبي و مظلوميت تو رودها
اشك خواهم ريخت
امشب
براي آرزوهاي مرده ات گريه خواهم كرد
خواهرم
امشب هزاران بار بيشتر از بقيه برايت گريه خواهم كرد
خواهرم
امشب براي.......گريه خواهم كرد
امشب
ميخواهم ضجه بزنم وزار زار بگريم
به
جاي شمامادران وطن
مادرانم
امشب ميخواهم به جاي شما هزاران خروار خاك غم برسر بريزم
مادرانم
شما حيران بوديد بر كدام نعش عزيز ضجه بزنيد
مادرانم
من براي تك تك عزيزانتان زار زار خواهم گريست
و نو حه خواهم خواند
پدران
وطن مي دانم چون كوه بوديد
اما
با خاك راه يكي شديد
امشب
ميخواهم بر خاك بيفتم
به
احترام به خاك افتادنتان
امشب
ميخواهم خاك شوم
تا
خاك شدنتان را شريك باشم
امشب
ميخواهم بسوزم
سرا
پا بسوزم تا خاكستر شوم
وطنم
سرزمينم
امشب بنام تو وبه ياد تو ميخواهم شعله ور شوم
كابل
جان
ميخواهم بسوزم تا سوختنت را در عمق وجودم احساس كنم
اما تو اي وطن دار بي وطن اي مهاجر
امشب ميخواهم در شهر غريب تا به صبح پرسه
بزنم
امشب
بياد تو اي مهاجر
تا
به صبح در كنج تنهايي بشينم
بياد
همه تنهايي هايت
مهاجر غريب
امشب مي روم هر چه تف،لعن ،نفرين،تحقير
در مملكت ديگران هست به جان ميخرم
تا در غمهاي عظيمت شريك باشم
مهاجر امشب ميخواهم د ر حسرت ديدار وطن بميرم
چون
تو اي غريب خوابيده در خاك غربت
امشب
ميخواهم تلخ بخندم
امشب ميخواهم شيرين بخندم
امشب
ميخواهم تا به صبح بخندم
به
دشمن بخندم
كه بداند شب تاريك را فراري خواهيم داد
به
دنيا بخندم
تا دنيا بفهمد در گلوي خشكيده ما هنوز
خنده موج ميزند
به خدا هم بخندم
خدا به تو هم خواهم خنديد
چرا كه در شب تاريك وطن خواب بودي خدا !
ميخواهم
بخندم به روشني فردا
ميخواهم
به صبح پر اميد نا اميدان بخندم
ميخواهم
بخندم با صداي بلند
تا
روشني صبح صداي خنده ام را بشنود بلكه زود تر بيايد
هموطن
تو هم بيا وبا ما بخند تا صداهاي ضعيف مان رسا تر شود
صداي كه گوش روشنايي را كر كند
هموطنان
بياييد همدل وهمصدا كنا ر هم ايستاده چنان خنده اي كنيم كه همه روشناي هاي جهان به
سو ما بيايد
همصدا
با ما بخنديد هموطنان
1-افغانستان در قرن بيستم -سقوط كابل-ص 383
2-افغانستان در قرن بيستم -سقوط كابل-ص385
3-افغانستان در قرن بيستم -سقوط كابل-ص386
4-افغانستان در قرن بيستم -سقوط كابل-ص392
5-افغانستان در قرن بيستم -جنگ جديد داخلي ص 399
6-افغانستان در قرن بيستم -جنگ جديد داخلي ص400
7-افغانستان در قرن بيستم -جنگ جديد داخلي ص400و401
سنائی غزنوی
ابوالمجد
مجدود بن آدم موسوم به سنائي غزنوي از شعراي معروف افغانستان درقرون پنجم وششم هجري مي باشد كه در سال 473 ه.ق در شهر غزنين به دنيا آمد. وي در آغاز جواني شاعري درباري
و مداح مسعود بن ابراهيم غزنوي و بهرام شاه بن مسعود بود، ولي پس از سفر
به خراسان و اقامت چند ساله در اين ولايت و ملاقات با مشايخ تصوف تغييري
اساسي در روحيات و اخلاقيات او ايجاد شد و در نهايت به زهد و انزوا و تأمل
در حقايق عرفاني روي آورد. از اين زمان شخصيت حقيقي اين شاعر بزرگ آشكار
گشت و به سرودن قصائد معروف خود در زهد و عرفان و وعظ و ايجاد منظومه هاي
مشهور پرداخت. سنائي در طريقت و سير و سلوك مريد شيخ ابو يوسف يعقوب همداني
بود و مولانا جلال الدين رومي با وجود كمال فضل ،خود را از متابعان و پيروان
او دانسته است.وي يكي از بزرگترين شاعران ادب پارسی دری و معروف ترين
شاعر صوفي و بنيانگذار اين فن بشمارمي رود كه در سبك شعر پارسي و ايجاد
تنوع و تجدد در آن نقش بسزائي ايفا نموده است.سنائي پس از بازگشت از سفر
مكه مدتي در بلخ بسر برد واز آنجا به سرخس و مرو و نيشابور رفت. وي در هر
مكان مدتي به سير و سلوك و عرفان پرداخت و سرانجام درغزنين در سال 545
ه.ق درگذشت. سنائي در دوره اول فعاليت هاي ادبي خويش شاعري مداح بود،
روش شاعران غزنوي خاصه عنصري و فرخي را تقليد ميكرد. در دوره دوم كه دوره
تغيير حال و تكامل معنوي او بود به معارف و حقايق عرفاني و حكمي و انديشه
هاي ديني، زهد كه با بياني شيوا و استوار ادا ميشد پرداخت و در نوع خود
اولين شاعر پارسی دری پس از اسلام بشمار ميرود كه حقايق عرفاني و معاني
تصوف را در قالب شعر به كار برد. سنائي براي اثبات مقاصد خود و اصطلاحات
وافر و علمي از علوم مختلف زمان كه در همه آنها صاحب اطلاع بوده استفاده
كرده است و لذا بسياري از ابيات او دشوار و محتاج شرح و تفسيراست. اين روش
كه سنائي در پيش گرفت مبدأ تحول بزرگي در شعر پارسي دری شد و يكي از علل
انصراف شعر از امور ساده و توضيحات عادي و توجه شعرا به مسائل مشكل وسرودن
قصائد طولاني در زهد، خطابه، حكمت، عرفان و اخلاق از اين زمان آغاز شد. از
شعراي معاصري وي مسعود سعد سلمان، عثمان مختاري، سيد حسن غزنوي، معزي
انوري و سوزني را مي توان نام برد.
آثار
: مهمترين آثار سنايي غزنوي عبارت است از: - حديقه الحقيقه و شريعه
الطريقه - سير العباد الي المعاد - ديوان قصايد و غزليات - عقل نامه - طريق
التحقيق - تحريمهالقلم - مكاتيب سنائي - كارنامه بلخ - عشق نامه - سنائي
آبا
سوداي توان بي سر وسامان كرد
عشق تو مرا زنده اي جاويدان كرد
لطف وكرمت جسم مرا چو جان كرد
در خاك عمل بهتر از اين نتوان كرد

شما ميدونيد اينا آن روز چه قراري باهم گذاشتند؟

شايد قرار گذاشتند كاري كنه كه اين معصوم ديگه گريه نكنه
من كه حرفي براي گفتن ندارم(يعني كاري كردند كه ديگه حرف براي گفتن نمانده)
اگه شما حرفي داريد بگوئيد مي شنوم!
سلام به همه هموطنان عزيزم !
افغانستان سرزمين عزيز ما با پشت سر گذاشتن سه دهه جنگ اكنون نياز به باز سازي واحياي مجدد دارد واين بازسازي نياز به وحدت همدلي بين تمام اقوام افغانستان دارد
دوستان بياييد اول از خود شروع كنيم نه در شعار بلكه در عمل بياييد به جاي اينكه صحبت از نژاد وقوميت بكنيم به فكر چگونگي كم رنگ كردن مسائل قومي ونژادي باشيم ودر عوض شروع كنيم به ساختن پايه هاي محكم براي يك دولت وملتي كه فقط افغانستان وافغاني در آن مطرح باشد .
((وطن يعني افغانستان))
وطن يعني كهن ديار
آريانا
خراسان بزرگش زايد چو
مولانا
وطن يعني اوستا ،زرتشت
قرآن خواندن
باخط درشت
وطن يعني جمال الدين،
فارابي ،بهزاد
همه نام
ونشان گذشته بر باد
وطن يعني بيزاري
زاستعمار
مردن ايستاده در لحظه
پيكار
وطن يعني شهيد،شهادت،خون
سرخ
به زانو در آوردن
ارتش سرخ
وطن يعني ايستادن تا
قيامت
براي صلح پيش رفتن
تاشهادت
وطن يعني مسجد ومحراب
ومنبر
وطن يعني به سجده
رفتن بودا
وطن يعني پلچرخي
،افشار،دشت ليلي
چشمهاي خيس
صورت نيلي
وطن يعني مكتب بي درب
خانه و مسجد بي سقف
وطن يعني همه تاريك
شب و روز
مسافر تشنه در دشت
نيمروز
وطن يعني وطندار
مهاجر
به اميد بازگشت تا
لحظه آخر
وطن يعني در غربت جان
دادن
به گور تا ابد گمنام
ماندن
وطن يعني چهره هاي در
هم شكسته
چشم براه مسافر تا
ابد نشسته
وطن يعني همه اميد
وانتظار
همه
عزت،غرور،افتخار
وطن يعني خروش
هلمند،وآمو
وطن يعني تاروپودم
موبه مو
وطن يعني بهشتم كابل ،هرات
ومزار
قندهار
،باميان،بادغيس،ننگرهار
وطن يعني نورستان ،ريگستان، تركستان
نباشد در جهان نامي بهتر زافغانستان
باز هم هميجوري يه چيزي نوشتم 1387/1/25
افغانستان در رديف ۱۰دولت در حال فروپاشي اعلام شد
رسانههاي به نقل از سازمان امدادي واشنگتن براي صلح و مجله آمريكايي فارن پاليسي اعلام كردند كه دولت افغانستان از لحاظ فروپاشي در رديف هشتم قرار دارد.منبع خبر شبكه اطلاع رساني افغانستان

وطن عشق تو افتخارم
وطن در رهت جان نثارم
وطن خاك پاكت بهشتم
وطن گلخنت لاله زارم
وطن عاشقم بر شكوهت
به از دُر ّ بود سنگ كوهت
ومن هركجايي كه باشم
تويي جان فزا، اي ديارم
وطن قلب من هستئ من
بود رگ رگم پر زخونت
بتو همچو گل عشق ورزيم
اگر در خزان يا بهارم
افغانستان عجب مقامي بين اين همه كشور بدست آورد!
جنابان كي كه سي سال مردم وكشور را به تباهي وبيچارگي كشانديد حتماً به خود مي باليد كه چنين مقامي را ثبت كرديد.
دشمنان داخلي وخارجي كساني كه به هر بهانه اي كه كشور ومردم افغانستان را مورد تاخت وتاز خود قرار داديد وازهيچ جرم وجنايت دريغ نه نموديد
اينبار به چه نقشه شومي روي آورديد.
اما ملت افغانستان با اتحاد وصلح نقشه هاي اين دشمنان را نقش بر آب خواهد كرد.


